دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
47
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
طغرايى معروف به ابن يمين بود كه در تاريخ ادبيات ايران صاحب نام است « 1 » . او در جنگ زاوه به دست آل كرت افتاد و چندى شاعر دربار آنان شد تا اينكه اقدام به فرار كرد و نزد سربداران برگشت . سرانجام در اينجا مىبايد از روابط على مؤيد با فقيه عاليقدر شيعى اين زمان ابن مكى عاملى صحبت كرد « 2 » كه يكى از امهات كتب شيعه را به نام اللمعة الدمشقيه تأليف كرد . اين شواهد و مدارك هيچگونه همخوانى با عقيده دولت شطار و راهزن ندارد . اگر دولت سربدار دولتى شطار نبود ، پس تفسير نهضت انقلاب اجتماعى مورد نظر پطروشفسكى چگونه است ؟ اين نظريه تا آنجايى درست است كه پديده قيام توسط بخشهاى ستم كشيده و استثمار شونده مردم قابل پيگيرى باشد . ليكن در مورد شورش تودهء مولد در رويارويى با استثمارگران شواهد و مداركى وجود ندارد . عبد الرزاق كه در آغاز شكلگيرى قيام پيوند ناگسستنى و نزديك با آن دارد نه يك دهقان بود و نه اينكه به اشراف خردهپا تعلق داشت كه از دهقانان حمايت كند ، چون دهقانان در موقعيتى نبودند كه از منافع خود بتوانند دفاع كنند . در واقع عبد الرزاق دقيقا به طبقه اشراف جامعه تعلق داشت كه هدف و آماج اصلى قيام تودههاى استثمار شونده بود . از اينها گذشته ، منابع دربرگيرنده طبقه اجتماعى شخصيتهاى برجسته مختلف بسيار كمياب و نادر است ؛ تا آنجا كه هرنوع تفسير منسجم و همبسته از الگوى قالبهاى نقادى اجتماعى با دانش امروزى كارى نامطمئن و بيهوده خواهد بود . با وجود اين ، هنوز جاى اين سؤال باقى است كه چرا دراويش سازمان شيخيان را نبايد يكى از گروههاى مترقى اجتماعى به حساب آورد : به كلام ديگر آيا عقيده درويشان دربارهء دولت تئوكراتيك و نيز باورهاى تندروانه آنان در مسائل مذهبى داراى اشارات اجتماعى و يا تأثيراتى كه از اصول طريقتشان فراتر برود ، نبود ؟ احتمال دارد كه به اين سؤال از منظرى ويژه با توجه به چارچوبى كه شيخيان در آن قرار داشتند ، بتوان پاسخى بايسته و درخور داد . در خصوص يكى از اين طرائق اطلاعات كافى در دست است كه جريان و غليان خارق العادهاى را در اين دوره تجربه كرد يعنى طريقت صفويه شيخ صفى الدين اسحاق ( متوفى 735 / 1334 ) . طريقت صفويه نوعى هسته مذهبى - سياسى بود كه بعدها دولت شاه اسماعيل اول از آن زاده شد . با اينكه طريقت صفويه در آن زمان در مقايسه با شيخيان هنوز شيعه نبود ، ولى بعضى از رويكردهاى هردو طريقت كاملا مطابق و دمساز با يكديگر بود . اين دمسازى و تطابق را مىتوان اين چنين خلاصه كرد : هردو
--> ( 1 ) - او را شاعر شيعى معتقدى به شمار آوردهاند . شايد همين امر باعث فرار او از هرات گرديد ؛ نگاه كنيد به : ريپكا ، تاريخ ادبيات ايران ، ص 261 ؛ و « ابن يمين » در EI ، چاپ جديد . ( 2 ) - اخيرا به وسيله مزاوى در پيدايش دولت صفوى ، صص 66 به بعد بررسى شده است .